الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
96
الخصال ( فارسي )
مىگفت : هر كه مرا بپوشاند خدا او را بپوشاند ، پيامبر آن را كه پوشيده بود به دو داد با چهار درم ديگر جامهيى براى خود خريد چون بازگشت ديد آن كنيز در راه نشسته مىگريد پرسيد چرا نرفتى گفت : چون دير كردم مىترسم ، پيامبر با وى رفت تا به در سراى خداوند او رفت سلام كرد جواب ندادند تا سه بار سومين بار جواب دادند و گفتند : بار اول جواب نداديم تا بركت به سبب تكرار تو به ما افزون گردد ، پيامبر از ايشان خواست تا به آن كنيزك گزند نرسانند ، خداوند وى او را براى پيامبر آزاد كرد ، پيامبر مىگفت : دوازده درم نديدم كه اين همه بركت از آن آشكار گردد دو تن را پوشانيد و كنيزى آزاد كرد ، ترجمهء ( 934 ) سرشناسان پيامبر بر مردم مدينه دوازده تن بودند - عثمان احمر از گروهى از پيروان خود روايت كرده كه گفتهاند : پيامبر از پيروان خود به فرمان فرخ سروش دوازده سرور برگزيده به شمارهء سرشناسان بنى اسرائيل كه موسى گزيده بود ، نه تن از ايشان از تيرهء خزرج بودند و سه تن از تيرهء أوس . و آنان كه از تخمهء خزرج بودند : يكم - اسعد بن زراره بود . دوم - براء بن معرور . سوم - عبد الله